این حکایت، فقط گوشه ای از تاریخچه پر رنج و خون جنبش مقاومت برای آزادی در میهن اسیر ما ایران است. این دادخواهی یک نسل پس از چهل سال سیاه است. نسلی که از جان و جوانی خود گذشت و در مقابل «فاشیسم مذهبی» با تمام توش و توان مقاومت کرد. نسلی که سوخت ولی با دشمن نساخت...
هالو در امتداد توهَم
پدر عزیزم رفت
بابای من هم درگذشت، مثل بسیاری از پدر و مادرهای دیگر... در حالیکه ما تبعیدیان و بازماندگان این کابوس چهل ساله، حتی نمیتوانیم در لحظه «وداع آخر» نیز همراه با آن عزیزان باشیم. پدران و مادران فداکاری که هست و نیست شان را نثار فرزندان خود کردند و خدا میداند چه سختیها و ناملایماتی را تحمل کردند... و من سی و دو سال بود که دیگر او را ندیده بودم.
منوچهر براتی، آموزگاری که سلاح بدست گرفت
منوچهر براتی، این آموزگار روشنفکر و آزادیخواه، بعد از تحمل پنج سال حبس و حرمان، سرانجام اواسط سال ۶۵ از بند و زندان اصفهان آزاد شد... تا اینکه اوایل سال ۶۷ توانست از جهنم خمینی خارج شود و برای دریدن تور اختناق و گشودن راه آزادی، به یارانش در اشرف به پیوندد و سلاح بدست بگیرد...
نسرین، سمبلی از معصومیت به غارت رفته یک نسل
دمپایی زندان!
اولین
پایی که منو پوشید یک زندانی بود، این جوری شد که منم راه افتادم و اینور و اونور میرفتم
و با همه بودم.
ابرهای سیاه و باران خون - بچه ها ما رفتیم صفا!
ابرهای سیاه و باران خون - بچه ها ما رفتیم صفا!
شیر در زنجیر
در ورودی سالن ورزشگاه سرپوشیده دانشگاه اصفهان در سال ۱۳۵۸ و در شرایطی که همه جا صحبت از انقلاب و اسلام و امام بود، تابلویی با این بیت شعر به چشم میخورد:
زندانیان دستگیری مجدد
«قتل عام» ۶۷ در اصفهان: رازها، مزارها، نام ها
چگونگی آغاز و پایان فاجعه، شروع ملاقاتها و اعلام گورها به خانواده ها، سنگ قبرها و راز مزارها، گورهای گمنام و اسرار آغشته به خون، نام ها و مزارهای کاروان ۶۷ اصفهان، سرنوشت تنها زندانی جان بدربرده از کشتار ۶۷ اصفهان، اعدام زندانی چپگرای خوزستانی در بحبوحه کشتار در زندان اصفهان، تصاویر زندانیان مجاهد قتل عام شده و عکس مزارهایشان و اسناد هولناکی از آرشیو داخلی گورستان... و حکایت همچنان باقیست!
«لاله های واژگون» ۶۷ از شهر گلها
این روایتی ست از زندگی کوتاه دو نوجوان فداکار و آزاده، دو مجاهد جانفشان و دو «لاله واژگون» که در زادگاه خانوادگیشان، شهر گلها «گلپایگان» جوانه زدند و هر کدام با خون دل سالیان باغبان های پرمهرشان روئیدند و به دشت انسانیت پا نهادند و تازه گل وجودشان در «بهار آزادی» در حال شکفتن بود که دیو پلید دوران، خمینی تبهکار از راه رسید... و از آن پس هیچ کشتزار و گلزاری در ایران زمین نبود که از گزند آن «نفرین مجسم» در امان بماند ...
قرنطینه زندان، هتل اموات، کرونا
چهار رفیق شفیق!
آن چهار انسان شریف، و آن چهار رفیق شفیق، فداییان خلق: قادر جرار، علی اکبر مرادی، مجتبی محسنی و اسفندیار قاسمی نام داشتند که سرانجام در زندان اصفهان فدای خلق محبوبشان شدند... و این روایت من است از سرگذشت آن عزیزان همبند و یاران دردمند!
بیاد شقایق های دشت سوخته!
مرغک هشیار و جوجه نافرمان
مادر عزیزم خیلی دوستت دارم، روزت مبارک، دلت شاد و لبت خندان باد!
پس هستی من ز هستی اوست – تا هستم و هست دارمش دوست
ادامه مطلب
گزارش مستند کشتار هولناک ۶۷ در اصفهان
آواز پرغرور مردان و زنانی است بیشکست که از دروازه مرگ میگذرند.
دلاورانی که پیشاز مرگ آینده را زیستهاند.
تقدیم به بهتر از گل
«خیرمقدم - تقدیم به بهتر از گل، به امید بهار بزرگ و سراسر گل!»
ادامه مطلب
نابود باد بنیاد بیداد!
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد!
ادامه مطلب
شما جنایتکارید!
ادامه مطلب
یوسف های گم گشته و هرگز بازنگشته!
خانواده هایی که با تحمل رنج سالیان، در جلوی درِ زندانها و بیدادگاهها، بی تاب و بی قرار در آرزوی بازگشت «پرستوهای مهاجر» به خانه و کاشانه خویش بودند و در پی عزیزان دُردانه خود به هر دری میزدند... چه بسا بسیاری شان چشم انتظار و دلسوخته سر بر بالین مرگ نهادند در حالیکه تا آخرین دم حیات با خود و خدای خود زمزمه میکردند:
سید فخر طاهری
ادامه مطلب
تانگوی اتمی اوباما با اونا!
نسل کُشی در سکوت
خانوادهِ رنج و رزم و آزادی
بریده باد...!
آندرانیک و رویای آبی عشق و آزادی
موضعگیری شجاعانه ی که علاوه بر تهدیدات جدی امنیتی از طرف رژیم تروریستی جمهوری اسلامی، بهرحال در آن دوران برای بخشی از محافل هنری ساکن لس آنجلس، خط قرمز محسوب میشد... ادامه مطلب























