شیر در زنجیر

شیر همان شیر بُوَد گرچه به زنجیر بُوَد


در ورودی سالن ورزشگاه سرپوشیده دانشگاه اصفهان در سال ۱۳۵۸ و در شرایطی که همه جا صحبت از انقلاب و اسلام و امام بود، تابلویی با این بیت شعر به چشم میخورد: «شیر هم شیر بُوَد گرچه به زنجیر بُوَد»
شاید کمتر کسی میدانست که بانی نصب آن تابلو، محبوبترین کشتی گیر ملی پوش اصفهان در آن دوران یعنی هوشنگ منتظرالظهور بود و چه بسا خود هوشنگ هم نمیدانست که روزی همان شیر در زنجیر خواهد شد.

زندانیان دستگیری مجدد

زندانیان دستگیری مجدد!

در جریان کشتار بزرگ تابستان شصت و هفت در اصفهان، علاوه بر زندانیان حکم دار و مقاوم قدیمی، زندانیان «دستگیری مجدد» را هم که بیشترشان محکوم به حبس شده بودند، و حتی بچه های تازه دستگیر شده و زیر بازجویی را هم که هنوز جرم اثبات شده ایی نداشتند، فقط به اتهام ارتباط با تشکیلات مجاهدین، در مقابل «هیئت مرگ» قرار دادند و بیرحمانه درو کردند. حیرت انگیزتر آنکه تعدادی از زندانیان تازه آزاد شده و یا موقتآ به مرخصی رفته را هم بدون هیچ اتهام یا جرم مشخصی صرفآ بخاطر سابقه هواداری، دوباره احضار و دستگیر کردند و به مسلخ بردند.

«قتل عام» ۶۷ در اصفهان: رازها، مزارها، نام ها

«قتل عام» ۶۷ در اصفهان: رازها، مزارها، نام ها



چگونگی آغاز و پایان فاجعه، شروع ملاقاتها و اعلام گورها به خانواده ها، سنگ قبرها و راز مزارها، گورهای گمنام و اسرار آغشته به خون، نام ها و مزارهای کاروان ۶۷ اصفهان، سرنوشت تنها زندانی جان بدربرده از کشتار ۶۷ اصفهان، اعدام زندانی چپگرای خوزستانی در بحبوحه کشتار در زندان اصفهان، تصاویر زندانیان مجاهد قتل عام شده و عکس مزارهایشان و اسناد هولناکی از آرشیو داخلی گورستان... و حکایت همچنان باقیست!

«لاله های واژگون» ۶۷ از شهر گلها



«لاله های واژگون» ۶۷ از شهر گلها


این روایتی ست از زندگی کوتاه دو نوجوان فداکار و آزاده، دو مجاهد جانفشان و دو «لاله واژگون» که در زادگاه خانوادگیشان، شهر گلها «گلپایگان» جوانه زدند و هر کدام با خون دل سالیان باغبان های پرمهرشان روئیدند و به دشت انسانیت پا نهادند و تازه گل وجودشان در «بهار آزادی» در حال شکفتن بود که دیو پلید دوران، خمینی تبهکار از راه رسید... و از آن پس هیچ کشتزار و گلزاری در ایران زمین نبود که از گزند آن «نفرین مجسم» در امان بماند ... 

قرنطینه زندان، هتل اموات، کرونا

قرنطینه زندان دستگرد اصفهان، انفرادی «هتل اموات» و حالا کرونا!

بخاطر شرایط هولناک سلولهای انفرادی و محیط مادون انسانی آن زندان، بازجویان بیرحم اصفهان در سال شصت، آن زندان عجیب و ناشناخته را با تمسخر «هتل» می نامیدند و زندانیان زیربازجویی را تهدید میکردند که بزودی به «هتل» فرستاده میشوید تا بفهمید زندان یعنی چه!... و از آنجایی که در آن ایام بیشتر زندانیان اعزامی به این زندان مخفی، محکوم به مرگ میشدند و زنده برنمیگشتند، در بین بچه های زندان اصفهان از همان تابستان شصت، آنجا معروف به «هتل اموات» شد... جایی که با طنز گزنده ای به همدیگر میگفتیم: عمودی میروی و افقی برمیگردی!

چهار رفیق شفیق!

چهار رفیق شفیق!

هر چهار نفرشان، یکی عرب، یکی کُرد، یکی از استان مرکزی و دیگری از خطّه جنوب، همرزم و هم پرونده بودند و البته همگی شان هموطنانی بودند با شخصیتی استوار و آرمانهایی والا، و اتفاقآ به همین دلیل ملایان تبهکار بیشتر از سه سال آنان را در زیر تیغ و حکم اعدام معلق قرار دادند. 
آن چهار انسان شریف، و آن چهار رفیق شفیق، فداییان خلق: قادر جرار، علی اکبر مرادی، مجتبی محسنی و اسفندیار قاسمی نام داشتند که سرانجام در زندان اصفهان فدای خلق محبوبشان شدند... و این روایت من است از سرگذشت آن عزیزان همبند و یاران دردمند!

بیاد شقایق های دشت سوخته!

بیاد شقایق های دشت سوخته!

حتی در آن دوران و در هنگامه سوگواریها و مرثیه گورستانها و در شرایط هولناک بجامانده از آن سونامی مرگ، بازهم بطور حیرت انگیزی در آن «دشت سوخته» شقایق های عاشقی سربرآوردند که براستی مظهر رویندگی و بالندگی و نماد جانفشانی و مقاومت یک نسل برای آزادی بودند...
و این حکایتی ست از سرگذشت تنی چند از آن شقایق های دشت سوخته!

مرغک هشیار و جوجه نافرمان

گفت با جوجه مرغکی هشیار - که ز پهلوی من مرو به کنار!

سالهاست که بناچار از مادرم دورم؛ واقعآ نمیدانم، شاید دیگر هرگز نتوانم او را ببینم، در آغوش بگیرم و ببوسم. ولی از همین جا به «مرغک هشیار» زندگیم که خیلی عاشق جوجه هایش بود میگویم: 
مادر عزیزم خیلی دوستت دارم، روزت مبارک، دلت شاد و لبت خندان باد!
پس هستی من ز هستی اوست – تا هستم و هست دارمش دوست

ادامه مطلب

گزارش مستند کشتار هولناک ۶۷ در اصفهان

گزارش مستند کشتار هولناک ۶۷ در اصفهان

در جریان جنایت هولناک و «فاجعه ملی» کشتار تابستان ۶۷ عمامه به سرها و کلت به کمرها و طناب بدستان سنگ دل و تبهکار در شهر زیبا و خاطره انگیز اصفهان، به فرمان و فتوای دیو جماران، براستی جنگلی را بیابان کردند... 
اینک زیباترین صدا، در میهن من
آواز پرغرور مردان و زنانی است بی‌شکست که از دروازه مرگ می‌گذرند.
دلاورانی که پیش‌از مرگ آینده را زیسته‌اند.

تقدیم به بهتر از گل

تقدیم به بهتر از گل!

به محض اینکه خبر آزادی «مینا» را شنیدم مشتاقانه برای دیدارش راهی دیارش در تهران شدم، البته خودم یکسالی بود که از زندان آزاد شده بودم و اصفهان زندگی میکردم... روی کارت سبد گل زیبایی که به رسم شادباش هدیه بردم نوشتم:
«خیرمقدم - تقدیم به بهتر از گل، به امید بهار بزرگ و سراسر گل!»
اواخر بهار ۶۷ بود و او بعد از هفت سال زندان فقط چند روز بود که از «اوین» مخوف آمده بود، با همان پاکی و متانت و فروتنی بی همتای «دختران آفتاب» و یاران دربندش...
ادامه مطلب

نابود باد بنیاد بیداد!

نه عمامه سیاه، نه عمامه سفید - نابود باد بنیاد بیداد!

آیا واقعآ توهین و تحقیری بالاتر از این در حق یک ملت میتوان روا داشت که آنها را برای تعیین بالاترین مسئول اجرایی کشور، در موضع انتخاب بین دو جنایتکار و دو تبهکار نابکار قرار بدهند! 
دو آخوند بدنام و بدسابقه که تنها تفاوتشان آنست که یکی عمامه سیاه است و دیگری عمامه سفید! در حالیکه هر دو عملآ در هر شرارت و رذالت ضدملی و ضد مردمی، ۳۸ سال سیاه است دوشادوش و شانه به شانه هم، همراه با این «نظام بیداد» تا توانسته اند بر این کهن دیار تاخته اند و «همه با هم» خورده اند و برده اند و غارت کرده اندد و خراب کرده اند و سوزانده اند و کشته اند ... و تازه هنوز هم منتظر اقامه حکومت جهانی موعودشان هستند!

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد!

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد!

امروز هاشمی رفسنجانی هم مُرد. یکی از ارکان رژیم «فاشیسم مذهبی» که بقول خودشان «استوانه نظام» و «شناسنامه» انقلاب اسلامی لقب گرفته بود. توله طلبه دینکار و دغلکاری که پنجاه و پنج سال پیش وقتی تازه عبابدوش شده بود هرگز حتی در رویاهای حوزوی خودش هم، چنین قدرت و شوکت و هیبت و هیمنه ای را در خواب هم نمیدید. «آیت الله» بی ریش و بی ریشه ای که بر سر سفره بادآورده حکومت، بسرعت تبدیل به «ملیجک» دربار ولایت فقیه و خمینی تبهکار شد و بعدها خودش با تردستی، «ولی فقیه» بعدی یعنی خامنه ای را هم قالب کرد...
 ادامه مطلب

شما جنایتکارید!

شما جنایتکارید!

در این جلسه خصوصی آقای منتظری در حالیکه از آن جنایت کاملآ مخفی جمهوری اسلامی در آن زمان، با عبارت هولناک «قتل عام» یاد میکند، ضمن اعتراض شدید نسبت به کشتار هزاران «زندانی و اسیر» که قبلآ مشمول حکم زندان شده اند، اعضای کمیسیون مرگ و شخص حسینعلی نیّری را به چالش میگیرد و میگوید وقتی احکام قضایی قبلی خودتان را نقض میکنید و زندانیان را بدون اینکه فعالیت تازه ای کرده باشند اعدام میکنید معنی اش این است که «ما گُه خوردیم، همه دستگاه قضایی مان غلط کرده»...

 ادامه مطلب

یوسف های گم گشته و هرگز بازنگشته!

یوسف های گم گشته و هرگز بازنگشته!

خانواده هایی که با تحمل رنج سالیان، در جلوی درِ زندانها و بیدادگاهها، بی تاب و بی قرار در آرزوی بازگشت «پرستوهای مهاجر» به خانه و کاشانه خویش بودند و در پی عزیزان دُردانه خود به هر دری میزدند...  چه بسا بسیاری شان چشم انتظار و دلسوخته سر بر بالین مرگ نهادند در حالیکه تا آخرین دم حیات با خود و خدای خود زمزمه میکردند:
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور – کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
و این حکایتی است از سرگذشت و سرنوشت تنی چند از یاران و همبندان دلاورم از خیل بندیان زندان اصفهان... آن یوسف های گم گشته و هرگز بازنگشته!

سید فخر طاهری

سید فخر طاهری
کاروان سالارِ شهدای شصت و هفت در زندان اصفهان
روزهای اول در آن شلوغی و تراکم جمعیت بند، چشمان مضطرب و مشتاقم در پی دیدن معدود چهره های آشنا و دوستانی پرپر میزد که از بیدادگاه مرگ "آخوند مظاهری" حاکم شرع وقت دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان، جان بدر برده بودند. با این وجود حضور یک فرد و یک چهره خاص در آن بند پر جنب و جوش بیشتر از همه برایم جلب توجه میکرد. گویا همه او را میشناختند و البته به لحاظ رفتاری و شخصیتی، موقعیت احترام برانگیزی در آن جمع ۲۰۰ نفره داشت. نام او "سید فخر طاهری" بود... و چقدر زود با هم دوست و برادر و صمیمی ترین رفیق شدیم...       
 ادامه مطلب
      

تانگوی اتمی اوباما با اونا!

تانگوی اتمی اوباما با اونا!

در قلمرو اقتصاد و در حیطه مناسبات و پیوندهای کنونی قدرتهای غربی و بخصوص در مواقع بروز بحرانهای کلان اقتصادی در جهان، مصطلح است که میگویند: اگر امریکا عطسه بکند اروپا تب میکند! حال در دنیای کنونی سیاست و در چهارچوب دیپلماسی «مماشات با ملایان» نیز باید گفت: اگر امریکا فقط چشمک بزند اروپا در پیش پای ملّاها غش میکند! 
          ادامه مطلب

نسل کُشی در سکوت

نسل کُشی در سکوت
مصاحبه تلویزیونی با فرخ حیدری

روایتی از درد و رنج هموطنان «بهایی» در زندان اصفهان طی سالهای سیاه دهه شصت و دوران حاکمیت خمینی تبهکار
بخشی از مجموعه مستند «نسل کُشی در سکوت» - پروژه تحقیقی از مستندساز تبعیدی شاپور دانشمند 

خانوادهِ رنج و رزم و آزادی

خانوادهِ رنج و رزم و آزادی

با شروع حاکمیت خمینی خونخوار و ظهور فاشیسم مذهبی در ایران، روزگار و سرنوشت خانواده زحمتکش و دلیر تُرکی نیز همانند هزاران هزار خانواده آزادیخواه دیگر دستخوش تلاطم و طوفانی از مصائب شد. در فضای سیاسی آشفته بعد از «بهمن ۵۷» و طی دو سه سال اول حاکمیت جمهوری اسلامی که جوّ جامعه به سرعت به سمت دو قطبی شدن پیش میرفت، فرزندان رشید این خانواده در صفوف نیروهای مترقی و آزادیخواه اپوزیسیون، رو در روی قطب استبداد و ارتجاع و دجالیت قرار گرفتند و همانطور که بسیاری گواه بودند و میدانند، حکایت آن روزگار و کارزار محوری آن دوران عمدتآ در همین تقابل و مصاف ناخدای «استبداد» با خدای «آزادی» رقم میخورد...      ادامه مطلب

بریده باد...!

بریده باد...!

در میان هیاهو و مظلوم نمایی های تبلیغاتی در مورد فاجعه کشتار مکه... بناگاه دو موضوع جدید هم وارد دستگاه گسترده تبلیغات رژیم شد. یکی نام حکومت عربستان سعودی به «رژیم حاکم بر حجاز» تغییر یافت و دیگر اینکه علاوه بر ضایعات جانی و مالی حجاج، «تعرض و تجاوز ناموسی» هم به آن افزوده شد...         ادامه مطلب

آندرانیک و رویای آبی عشق و آزادی

آندرانیک و رویای آبی عشق و آزادی

خودش میگفت: « پيوستن به‌ مقاومت و مبارزه عليه ستم، بزرگترين حركت هنری يك‌ هنرمند است...» و با همین دیدگاه بود که حدود بیست سال پیش در اوج کارهای هنریش، به سرسخت ترین دشمن ملاها یعنی مجاهدین خلق پیوست و سپس به عضویت شورای ملی مقاومت ایران درآمد.
موضعگیری شجاعانه ی که علاوه بر تهدیدات جدی امنیتی از طرف رژیم تروریستی جمهوری اسلامی، بهرحال در آن دوران برای بخشی از محافل هنری ساکن لس آنجلس، خط قرمز محسوب میشد...         ادامه مطلب

من اولین رئیس جمهور ایران خواهم شد!

 من اولین رئیس جمهور ایران خواهم شد!
ایران زمین، این کهن دیار، پس از پشت سرگذاشتن سده ها و هزاره های پر فراز و نشیب تاریخی، و در پی استقرار و انقراض صدها سلسله از سلاطین و شاهان و خلفا و زنجیره بی پایانی از حکومتهای موروثی - سرانجام پس از «سقوط ۷۹» در یک نابهنگام تاریخی - برای اولین بار شاهد پیدایش نظام حکومتی غریبی شد که نام «جمهوری اسلامی» بر خود نهاد ولی بسرعت به ظهور پدیده مهیبی بنام «فاشیسم مذهبی» انجامید....         ادامه مطلب

امام زمان در سلول مهدوی کنی!

امام زمان در سلول مهدوی کنی!
 
 
انتشار بخشی از خاطرات شفاهی «محمدرضا مهدوی کنی» با صدای خودش و البته بعد از مرگ طولانیش! زوایا و نمای دیگری از شخصیت پرحاشیه و ماهیت بندباز این آیت الله هفت خط را به نمایش میگذارد....
ادامه مطلب

برای کبوتر طوقی «باغ رضوان» اصفهان

پیامی برای کبوتر طوقی «باغ رضوان» اصفهان

برادرم غلامرضا، تو آخرین کبوتر طوقی هستی که این روزها غریبانه میهمان خاک باغ رضوان شدی. حتمآ میدانی که بخشی از آن گورستان،  آرامگاه و قرارگاه بچه های قتل عام شده تابستان شصت و هفت اصفهان است. همان شقایق های سینه سوخته و گلهای سرسبد نسلی که عاشق ترین زندگان زمانه خود بودند. صدها تن از آن جانهای شیفته که به حق «دلاوران زاینده رود» بودند، همانجا در کنار تو آرمیده اند...  

ادامه مطلب...

   

بیژن مجنون بچه سیچون - آخرین ساعات عمر

بیژن مجنون بچه سیچون - آخرین ساعات عمر

در آستانه شروع سال تحصیلی جدید، یاد همه پرچمداران آزادی و دانش پژوهانی که طی ۳۵ سال گذشته، رو در روی «فاشیسم مذهبی» و پدرخوانده «داعش شیعی» ایستادند و جانبازی کردند را گرامی میداریم. جانهای شیفته و انسانهای برنا و دانایی که جان و عزیزتر از جانشان را فدای آزادی مردم و میهن خود کردند.... و این حکایت جانفشانی دو همسلول و دو "هم نسل" من است. یک دانش آموز فدایی و یک دانشجوی مجاهد از نسل انقلاب.... 

ادامه مطلب...


موش‌ها و آدم‌ها در انفرادی

موش‌ها و آدم‌ها در انفرادی
زندان «هتل اموات» اصفهان

در همان شب اول ورودم به سلول جدید، در نیمه های شب و موقع خواب، با شنیدن صدای مبهم و غریبی بیدار شدم. در همان حالتی که سرم زیر پتو بود و کاملآ کز کرده بودم برای چند ثانیه، بی حرکت ذهنم را متمرکز کردم تا بفهمم چه خبر است. یکباره صدای کِرِتُ کِرِت دنباله داری را در نزدیکی خودم شنیدم. لحظه ی مکث کردم و ناگهان متوجه شدم که چه فاجعه ایی در حال اتفاق است! با شتاب از زیر پتو درآمدم و نشستم و در همان حال...  ادامه مطلب



براستی مرز بین دوستی و دشمنی کجاست؟



براستی مرز بین دوستی و دشمنی کجاست؟
نقدی بر «نامه سرگشاده» به مسعود رجوی
 پس از شروع موج جدیدی از نفرت پراکنی و جنگ کثیف روانی از طرف وزارت اطلاعات ملایان علیه مجاهدین خلق،  و بخصوص با انتشار باصطلاح نامه سرگشاده ایرج مصداقی برعلیه آقای مسعود رجوی مسئول شورای ملی مقاومت ایران، که با کین توزی بیسابقه و بی پرنسیبی اپورتونیستی، با سیاه کردن صدها صفحه در فضای مجازی قصد سیاه نمایی چهره مقاومت و مبارزات پنجاه ساله «نسل مجاهدین» به رهبری «مسعود» را داشت، سعی کردم در مقابل حرمت شکنی و داوریهای ناعادلانه این «دوست سابق» نسبت به نسلی که به آن تعلق دارم، در منتهای متانت و البته با منطقی مبتنی بر واقعیات انکارناپذیر، پاسخی روشنگر و نقدی منصفانه ارائه بدهم. در واقع این نقد، پاسخ و « دفاعیه» من بود در آن برهه نسبت به «کیفرخواست» شریرانه ای که یک نسل سراپا خونین را متهم به هر اتهامی میکرد.